انسان در فضا؛ آیا عصر فضانوردان به پایان رسیده است؟

ماموریت Artemis II که قرار است فضانوردان آمریکایی را دوباره به فضای پیرامون ماه ببرد، با چالشهای جدی روبهرو شده است؛ تا جایی که برخی منتقدان از NASA خواستهاند برای حفظ ایمنی، پرواز را بدون سرنشین انجام دهد. این بحث اما یک سؤال بزرگتر را زنده کرده است: اصلاً چرا هنوز فضانورد به فضا میفرستیم؟
هزینههای سنگین برنامه آرتمیس و تردیدها درباره ایمنی
برنامه آرتمیس برای ایجاد حضور دائمی انسان روی ماه تاکنون حدود ۹۳ میلیارد دلار هزینه روی دست مالیاتدهندگان آمریکایی گذاشته و خروجی عملی آن تا امروز، تنها یک پرواز بدون سرنشین به دور ماه بوده است. با این حال، کپسول Orion قرار است با چهار فضانورد سوار بر موشک Space Launch System (SLS) به فضا پرتاب شود—اگرچه این برنامه بارها با تأخیر و افزایش هزینه مواجه شده است.
پس از بازگشت ماموریت Artemis I در سال ۲۰۲۲، مهندسان ناسا متوجه شدند سپر حرارتی اوریون بهطور یکنواخت نسوخته و بخشهایی از پوشش محافظ جدا شده است.
گزارش رسمی دفتر بازرس کل ناسا این نقص را «دارای ریسک قابلتوجه برای ایمنی خدمه آرتمیس ۲» دانست. نگرانی اصلی این است که ورود مجدد به جو زمین با سرعتی حدود ۴۰ هزار کیلومتر بر ساعت میتواند به شکست فاجعهبار سپر حرارتی منجر شود. علاوه بر این، سامانه پشتیبانی حیات اوریون هنوز آزمایش پروازی نشده است. به همین دلیل برخی فضانوردان سابق و منتقدان پیشنهاد میدهند آرتمیس ۲ بدون سرنشین پرواز کند تا این سامانهها در عمل آزمایش شوند.
وقتی ماشینها جای انسان را گرفتند
در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، حضور انسان در فضا ضروری به نظر میرسید. الکترونیک آن زمان مبتنی بر لامپ خلأ بود؛ پرمصرف، داغ و بسیار ناپایدار. فضاپیماها به «ارتشی از تکنسینها» برای نگهداری نیاز داشتند و رایانهها بزرگ و ناکارآمد بودند. اما این وضعیت دوام نیاورد. با ظهور الکترونیک حالتجامد، کوچکسازی رایانهها و خودکار شدن سامانههای هدایت، ماشینها خیلی سریع کارهایی را انجام دادند که پیشتر فقط از انسان برمیآمد.
تا پایان رقابت فضایی دهه ۱۹۶۰، ماموریتهای رباتیک بهسرعت پیشرفتهتر شدند: فضاپیماها خودکار هدایت میشدند، اجزای مدارگردها بهصورت خودمختار به هم متصل میشدند، پنلهای خورشیدی جای دیگهای بخار جیوهای را گرفتند و حسگرها بسیار مقاومتر شدند. نتیجه؟ بسیاری از دلایل کلاسیکِ فرستادن انسان به فضا از میان رفت.
مقایسه بازدهی: رباتها در برابر ماموریتهای سرنشیندار
اگر به دستاوردها نگاه کنیم، ماموریتهای رباتیک عملاً از نظر هزینه-فایده برتر بودهاند. در حالی که تنها ۹ ماموریت سرنشیندار به ماه انجام شده و هیچ انسانی فراتر از آن نرفته، صدها ماموریت رباتیک به ماه، سیارات، قمرها، دنبالهدارها و حتی فضای میانستارهای اعزام شدهاند—با هزینه کمتر و ریسک بسیار پایینتر.
نمونه شاخص، ایستگاه فضایی بینالمللی International Space Station است. سهم هزینههای آمریکا برای این پروژه بهتنهایی از مجموع هزینههای چند ماموریت رباتیک بزرگ فراتر میرود؛ در حالی که خروجی علمی ماموریتهای رباتیک—از جمله تلسکوپ فضایی James Webb Space Telescope، مدارگرد Cassini-Huygens و مریخنورد Perseverance—بهمراتب پربارتر بوده است.
انسان در فضا: پرهزینه، پرریسک، پرنیاز
زندگی انسان در فضا نیازمند پشتیبانی عظیم است: هوا، آب، حفاظت در برابر پرتوهای کیهانی، تجهیزات ورزشی برای مقابله با تحلیل عضلات در بیوزنی، مراقبت پزشکی و حتی حریم خصوصی. تازه اثرات بلندمدت تابشهای سخت و بیوزنی بر بدن انسان هنوز کاملاً شناخته نشده است. در مقابل، رباتها را میتوان یکطرفه فرستاد؛ اگر شکست خوردند، یک «زیان مالی» است، نه یک فاجعه انسانی.
پس چرا هنوز انسان به فضا میفرستیم؟
وقتی Neil Armstrong و Buzz Aldrin در سال ۱۹۶۹ روی ماه قدم گذاشتند، این اقدام در متن رقابت جنگ سرد توجیه میشد؛ هزینهها و ریسکها «ارزش» سیاسی داشت. اما امروز هدف چیست؟
-
تمرین برای ماموریت مریخ؟ با چه بازده اقتصادی یا علمی مشخص؟
-
معدنکاری در ماه یا مریخ؟ چه مادهای و با چه توجیه بازگشت سرمایه؟
-
رقابت ژئوپلیتیک؟ این مسابقه قبلاً برده شده است.
واقعیت این است که بسیاری از اهداف علمی، از جستوجوی نشانههای حیات در مریخ تا نقشهبرداری دقیق از اجرام دوردست، را رباتها ارزانتر، ایمنتر و پایدارتر انجام میدهند.
جمعبندی
فضانوردی هنوز الهامبخش است و میل انسانی به کشف ناشناختهها را نمایندگی میکند. اما در عصر رباتهای هوشمند و سامانههای خودکار، پرسش محوری این است: هدف عملیِ قابلدفاع چیست؟
بدون پاسخ روشن به «چرایی»، پروژههای پرهزینه و پرریسکِ سرنشیندار بهسادگی در معرض لغو قرار میگیرند—همانطور که پس از تحقق هدف فرود بر ماه، بسیاری از برنامههای بعدی متوقف شد. اگر قرار است انسان دوباره به ماه و سپس به مریخ برود، باید دلیلهایی ارائه شود که از نظر علمی، اقتصادی و راهبردی «ارزش این شمع» را داشته باشد.




